سلام به دوستای گلم
خوبین؟
خوشین
من همچنان از کافی نت در خدمتتون هستم و احتمالا تا اول مرداد هم اینترنتمون و وصل نمیکنیم
دلیلش هم خوب واضحه دیگه ! نیست؟
دلیلش مشکل بزرگه بی پولیه
خوب براتون بگم که برای اولین بار در این زندگی نه چندان لذت بخش قهرمون به ۸ روز رسید
و منم اصلا طرفش نرفتم ولی براش شام آماده میکردم بهش بی احترامی هم نمیکردم یعنی سلام میکردم و در همین حد
دیگه خودش ۴ شنبه شب که دوباره یه بحث کوچولو بینمون پیش اومد و من رفتم تنها تو اتاقمون دراز شدم مثلا اومد دنبالم اما فقط راه میرفت و نمیگفت بیا پیشم بخواب منم اصلا بیخیالش شدم و رفتم خوابیدم بالا
بعدش نصف شب دیدم اومده خوابیده پیشم و سر صبح هم هی بغلم میکرد و نازم میکرد و منم دیگه کشش ندادم و با هم آشتی کردیم
تو این هفته زیاد اتفاقات خاص و جالب نیوفتاده همش معمولی بوده
اما براتون بگم که شروع کردم به درس خوندن
خیلی نمیخونم اما به نظر خودم خوب میخونم و اینکه از ۱ ساعت شروع کردم و ایشالا زیادش میکنم
از هیچی خوندن که بهتره
مسخره ام نکنیدها
آره دیگه خلاصه
شاید توی هفته آینده بریم کرج و از اونجا بریم شمال بابام ویلا خریده نمک آبرود
البته میخواد بفروشتش
بچه ها یه حس بدی دارم
شده حتی وقتی که خوشحالید و با شوهرتون مشکل ندارید و تقریبا همه چی خوبه باز هم از انتخابتون پشیمون باشید و آرزو کنید که از شوهرتون جدا باشید و مال خودتون باشید
من الان اونجوریم
ظاهرا آرومم اما دبلم خیلی گرفته
از همه اطرافیانم یه جورایی ناراحتم
از همه دلم گرفته و متاسفانه نمیتونم بهشون بگم
از نیما از همه بیشتر
دلم میخواد از هم جدا شیم
دلم میخواد مال خودم باشم و آقا بالا سر نداشته باشم
از مذکر جماعت بدم میاد
از اینکه اینقدر تو ایان ا ی ر ا ن خراب شده اینقدر بهشون آزادی و قدرت دادن بیزارم
دلم نمیخواد ثانیه ای اینجا زندگی کنم
اینم شد زندگی که همش در حال قهر و آشتی هستیم
دوست جونای گلم به خدا اگه بگم واسه اومدن به نت لحظه شماری میکردم نمیدونم باور میکنید یا نه؟
خوب شرمنده که بهتون سر نزدم منو به بزرگی خودتون عفو کنید و منو همچنان دوست داشته باشید
راستی خواهرم ۴ شنبه هفته پیش زنگ زده بود به نیما که عروسی دوستمه بهار و هم دعوت کرده اگه میتونین با هم بیاین اگه هم نمی تونی بها رو بفرست که این شوهر نامرد من روی خواهرم و زمین زد و نذاشت من برم
روز به روز داریم از هم دور تر میشیم یعنی من دلم میخواد که از هم دور شیم دیگه یواش یواش دارم تحملم و از دست میدم
دلم میخواد صبح که میره شب ساعت ۱۰د بیاد خونه که زیاد خونه نباشه
تو رو خدا برام دعا کنید خدا یه پولی برسونه برم خونه خودم
خدایا پوووووووووووللللللللللللل
هفته پیش رفته بودیم پارک بهش گفتم تو یه بار خودتو جای من گذاشتی من یه دختر ۱۹ ساله خوانواده مو ول کردم به خاطر تو اومدم اصفهان تنها بیکار بی کس همش تو خونه
چیکار کردی برام ؟
کاش ما آدما خودمون جای دیگران بذاریم و ببینیم چی میکشن
کاش میشد شوهرمو یه تغییر اساسی بدم
کاش میشد با این چیزایی که الان ازش میدونم برگردم به قبل از عروسی و اون وقتی که میخواستم نامزدیمو به هم بزنم همه چی رو تموم میکردم
حس خوبی بهش ندارم حتی وقتی خوش اخلاق و مهربون حتی وقتی با هم خیلی خوبیم
همش میگه دارم واسه تو کار میکنم
این حرفش خیلی عذابم میده
کدوم کارو به خاطرم کرده
کار میکنه مگه پولشو به من میده
واسه ۲۰۰۰ تومن پول باید یه هفته بگم
هیچ دلخوشی نسبت بهش ندارم
دلم میخواد بهم خیانت کنه تا یه دلیل محکم داشته باشم و از جدا شم
تو رو خدا سرزنشم نکنید دیگه تحمل ندارم
خیلی حرف زدم سعی میکنم بیشتر بیام نت
دوستون دارم به خدا خیلیییییییی